سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت هفتاد و هشتم :
از شلوغی استفاده کرد و کم کم خودش را بالای اتاق رساند. پشت گلابتون ایستاد و وقت پایید. خدمه را که در حال عبور دید، صدا زد تا توجه گلابتون هم به سمتش جلب شود؛
-بله خانوم! امری دارید؟
خم شد و با برداشتن لیوانی شربت، آنرا مقابل گلابتون گرفت و گفت:
-یه جرعه آبم بچکونید تو حلق عروسمون. امشب نباید گلوش خشک باشه.
زنانی که کنار دست گلابتون ایستاده بودند، برای شاهکار یوبه دست و دف زدند. Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

آنیا
0ممنون عزیزم بی صبرانه منتظرم 😘